دختر شیرین زبان و شیرین ادایم ، امشب مادر میخواهد برایت حرف بزند. میخواهم بگویم که چقدر خوشحالم که تو را دارم ، که تو بزرگترین موهبت خدایی. که تو تنها رنگ ِ درخشان و چشم نواز، در بوم ِ سیاه و سفید زندگی منی . دلبندم ، به یمن قدم های نازنینت ، من مادرشدم ، و امسال روز من است و چه هدیه ای بالاتر از حضور شیرین تو.
بسیار گفته اند و میگویند که تو ، پاداش خوبی های منی . من باور نکردم ، تو هم باور نکن دخترجان . من و این همه خوبی؟ کدام کار ِ خوب من به بودن ِ تو می ارزید. خدا مهربان است و نیکی را ده برابر جواب میدهد. اما تمام کردارِ نیک من از ابتدای بودنم ، به قدر یک تار موی تو نیست . آیتاجان ، تو لطف بی منت و دلیل خدایی و بس. با تو خوشبختم میوه ءدلم. مردی را دارم که دوستش دارم و دخترکی که از وجود من است و جانم به جانش وصل است . بس نیست برای خوشبختی؟
نور چشمم ، روزی روزگاری ، برایت خواهم گفت که تو از میان طوفان ها و خیزاب ها ، در آغوش من آمدی ، که آمدنت ، قصه ایست برای خودش . که بودنت افسانه است ، و هر نفست یاد آور معجزه .
روزی برایت از عاشقی خواهم گفت ، با تو خواهم گفت که دنیا بی عشق ، فرقی با جهنم ندارد. که بهشت هم جهنم است اگر در آنجا هم عاشق نباشی . با تو خواهم گفت که عاشقی سخت است ، اما سختی اش شیرین است . با تو الفبای عاشقی را مرور خواهم کرد.
دخترکم ، دو ماه و اندی از سولین نوروز زندگی تو گذشته است و برای من " نو روزی " بود و آغازِ روزگارِ نویی که با تو شروع کرده ام . زیباترین هدیه سال را از زبان ِ شیرین تو گرفتم ، وقتی سر چرخاندی ، و چشمت به من که افتاد، دستهای کوچکت و آغوش مهربانت را باز کردی و گفتی " ماما" . خیلی خودداری کردم که به جیغی اکتفا کردم . " ماما" به فدایت عزیز دل. تا ته دنیا، تا آن زمان که زنده ام ، هر کاری که داشتی و هرجا که نیاز داشتی به من ، فقط صدایم کن ، دوان دوان می آیم. مثل حالا. نه با پا ، که با سر می آیم. اگر روزی صدایم کردی و نیامدم، ببخش عزیزکم ، مادر مرده است از بس که جان ندارد...
دختر شیرین زبانم تو را چه میشود که این روزها همیشه در جستجوی آغوش منی...تو را چه میشود که مدام دنبال منی و تکرار میکنی کجایی...مطمئن باش که میخ مرا تو بسیار محکم کوبیدی طوری نمیتوانم لحظه ای را بی تو تصور کنم...
موضوع :
خوب بالاخره مشکلت همکمرنگ شدند . نه ناشکری نمیکنم خدایا شکر .شکر که هرچی بود خواست ومشیت تو بود و میتونست بدتر باشه هزاران هزار بار شکر
خوب عزیز دلم غنچه گلم این روزها اوفتاده رو غلطک حرف زدن هرچی میشنوه تکرار میکنه جملات سه کلمه ای میگه و خلاصه با حرفهاش دل همه رو میبره
خیل اجتماعی تر شدی بیرون کسی رو مخصوصا بچه ای رو ببینی صداش میکنی به آخر کلمه ات هم "جون" اضافه میکنی مثلا اون روز بیرون یه بچه رو اینطور صدا کردی
....به به
....نی نی
...نی نی جون
....للام
بعد دست جلو بردی و گفتی ...دست
وای فدات شم مامانی هر کی رو هم خطاب میکنی باز یه "جون" کنارش میذاری
آی سیاستمداری آی سیاستمداری
مامان جونم دیگه ام هم نمی خوری امروز حدود 5 روزه که لب نزدی هی میای لباس منو بوس میکنی و هر روز گاهی تا دو سه بار من لباس عوض میکنم
مامانی خیلی خانوم شدی هر چی میگم خوب گوش میدی و انجام میدی وقتی من میرم سرکار میای و منو بدرقه میمنی و بوس میفرستی اصلا هم بابا رو اذیت نمیکنی اممممممممما هنوز تو جیش گفتن تنبلی میکنی
بعد اینکه کارتو کردی میگی مامان جیش بابا جیش ...جیش دششویی...
رقصت هم که حرف نداره با اون قر کمرت همه رو کشتی
تصور کن با پوشک داری قر کمر میدی و حرکات موزون میکنی
خلاصه این روزهامون هم داره اینجوری میگذره
شکر خدا
هم من هم بابا روزی هزار بار شکر خدا میکنیم که تو رو خدا بهمون عطا کرده انشالله که تو رو درست تربیت کنیم و بقول بابا جون خرابت نکنیم


موضوع :
این روزها مشغلم کمی زیاد شده داریم برای آقاجون اینا دنبال خونه میگردیم آخه خونشونو فروختند.تو هم پا به پای من داری تلاش میکنی.البته تلاش تو منحصر شده به این که وقتی میذارمت پیش خانم جو و خاله،اصلا بهونه من رو نمیگیری هر چند همیشه اونقدر گل و خانوم تمام بودی که بهونه نگیری.تو داری مابین این تقلاها بزرگ میشی اما من با تمام مشغله هام تو اصلیترین دغدغه ذهنیم هستی.دایره لغاتت هر روز بیشتر بیشتر میشه.
اپ برای اسب آپ....آب گددی....رفت بییی....بله آببا..........آبابا آم ما.....آماما جیس....جیش پوف....غذا قاق.....قاقا مای.....ماهی
وای راه رفتنت که دیگه معرکه است حتی شده تا 9 قدم هم رفتی.
خوابیدنت هم بهتر شده دیگه نق نمی زنی و خوب می خوابی.
الهی من فدات بشم
طبق معمول هرکی هم بخواد نماز بخونه باید شما هم باهاش همراه بشی
این یکی از عکسهای این روزات

موضوع :
سلام عزیزم
دیروز بعد از کلی ناز و ادا اولین قدم رو برداشتی
نمیتونم بگم چقدر خوشحال شدم. دیروز صبح با زن دایی جون صحبت راه نرفتن تو بود و من کلی ناراحت و نگران بودم
یکمی صبح باهات تمرین راه رفتن کرده بودم ولی بعد از ظهر که خواستم باز تمرین کنم. تو در مقابل چشمهای متعجب من دو قدم راه رفتی بعد سه قدم بعد چهار قدم
منم داشتم از خوشحالی میمردم تو خونه تنها بودم دوست داشتم پنجره رو باز کنم و فریاد بزنم دخترم بالاخره راه رفت
خیلی خوشحال شدم زنگ زدم به بابا ولی دلم نیومد بگم گفتم بذار بیاد خونه خودش ببینه.
وای که بابا چقدر خوشحال شد
واقعا که روز که سهله هفته و ماه منو ساختی
خدایا تو رو به عرش کبریاییت قسمت میدهم پاهای دخترکم را در رسیده به قله موفقیتها و خوشبختیها محکم کن.
او را همواره و همواره در راه راست هدایت فرما
به او توان و نیروی کافی برای حرکت در راه خیر را عطا فرما
دخترم فدای پاهای خوشکل و توپولت برم.قند عسلم نمی دونی چه با ناز و عشوه و قر و خوشکل قدم بر میداری. مامان قربان تک تک قدمهایت
موضوع :
سلام عزیز دلم.ماشالله این چند وقته چقدر بزرگ شدی. بگم چکارا میکنی؟ دوست داری غذاتو خودت بخوری بگذریم که بیشترش میرزه ولی این علاقه ات به استقلال برام بسیار ارزشمنده. تا میگم بریم ددر می خوای جورابهاتو بپوشی.سر تو شونه میکنی ،دستاتو میشوری و مسواک میزنی.راستی چقدر هم دست و دلبازی.
هنوز نمی تونی خودت راه بری و این منو خیلی نگران کرده چند روز پیش کلی تحقیق کردم در این مورد و فعلا کمی نگرانیم برطرف شده. عزیزم نمیدونی چقدر برای آینده ات نگرانم گلم ...غنچه ام... عسلم خیلی دوست دارم خیلی.
نمی دونی پریشب چه عذابی کشیدم وقتی می دیدم گلوله گلوله اشک میریزی که بیای تو بغلم شیر بخوری و بخوابی داشتم پرپر میزدم که شیرت بدم اما نمیشه گلم نمیشه مامان محدودیت داره عزیزم خودت که باید خوب بدونی تو دختر فهمیده مامانی.میدونم که همه چی رو می فهمی همه چی.... دیشب هم که دلم رو بیشتر سوزوندی که هر چه کردم رو پام نخوابیدی و بغض کردی اومدی نشستی بغلم و سرتو چسبوندی سینه ام و خوابیدی نصف شب هم وقتی سرتو جلو آوردی که شیر بخوری فقط نوک سرد شیشه شیر نصیبت شد ولی مثل ک دختر فهمیده هیچی نگفتی و خوردی. دم شرحه شرحه شد و تا خود صبح گریه کردم نزدیکهای صبح بود که خوابم برد.
همیشه دوست داشتم برات مادر خوبی باشم . می دونم کوتاهی زیاد دارم. اما دلبندم جبران میکنم برات ....
عقیده داشتم که بچه رو نباید از شیر گرفت و موقعش که برسه خودش گرفته میشه هر چند حالا هم از شیر نگرفتمت اما محدودت کردم. گلم نور دیده ام نمی تونم بنویسم گریه نمی ذاره فقط میخواستم بگم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم عاشقتم حتی کلمات هم نمی تونند عمق احساس من رو به تو نشون بدن. امید مامان ... بند دل مامان من فدات شم ...چشماتو گریون نبینم...تصدقت بشم... جبران میکنم 
موضوع :
عزیزم همه چیز خوبه
رقصت که خیلی خوشکلتر شده وای چه قر کمری میدی
بابا ..ماما ....عمه.. دادا ....ادی ..بده....بیا..... به به....شیرین ترین کلماتی هستند که تو عمرم شنیدم. راستی ایستادنت هم محکمتر و طولانی تر شده .فقط مامانی چرا مواظب خودت نیستی و هی زمین میخوری
میری سر وقت کشوها و دستت لای کشو گیر میکنه و میزنی زیر گریه
مامانی گلم عسلم مواظب خودت باش
خدایا دخترم رو نور دیده ام رو حفظش کن
خدایا من گناهکار چگونه شکر نعمت به این بزرگی رو بجا بیارم

موضوع :
دخترم،عزیزم،عسلم میدونی که چقدر دوستت دارم.آره میدونی آخه وقتی ازت میخوام برام بوس بفرستی چشات بق میزنه و غنچه لبانت شکفته میشه.
تازگیها بای همه بوس میرستی اونم از نوع دارش!!!
دستت و زبونت وپات و میتونی نشون بدی
تازه چقدر به صدا کردنه بابا علاقندی
تا بابا بغلت میکنه فکر میکنی که حتما داری میری پایین و شروع میکنی به بای بای کن
تا یه چیزی میخوری اونقدر به به میکنی که ادم شرمنده میشه
ولی نمیدونم چرا بیشتر از چند ثانیه نمی ایستی باشه درست میشه میدونم که خیلی زود شرو به راه رفتن خواهی کرد
طب معمول آهنگ گوش کردنت که منو کشته و با هر آهنگی هم قر میدی و میرقصی
خوب مثل اینکه امروز پر چونگی کردم زودی میام و شیرین کاریهات مینویسم
موضوع :
مهربانم ای خوب
!
یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو
تک و تنها به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است
....
مهربانم ای خوب
!
یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است
,
زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی
و دلت همواره ,محو شادی و تبسم باشد
...
مهربانم ای خوب
!
یاد قلبت باشد
یک نفر هست که دنیایش را
همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده
و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد
...
مهربانم ای خوب
!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها , با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور
!
پر احساس و خیال است و سرور
!
مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو
به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی
تقدیمی بابا
موضوع :





